×
تا دست تو را می گیرم
از هزار کولاک و برف و سرما می گذرم
و تنت تجربه ی حیات دوباره است در عصر خاکستر
نزدیک که می شوی هوا مرا می آزرد
فاصله مهربان می شود
سیگار عمیق کام می دهد
و لطافت دستانت هر شب مرا به خواب می برد ...
صبح که می شود
من از خورشید بارور می شوم ...
پ.ن :
نگاهت که می کند روی نیلوفر های آبی مرداب باله می رقصد ؟
دستت را که میگیرد تمام زنانگی اش گل می دهد ؟
نه ... نه ...
کاش تمام وردهایم ...
کتابهای جادویم ...
همه و همه را به دخترک هدیه دهم ...
تا چشمهایت و دستهایت را به تمامی درک کند ...
+ نوشته شده در ساعت توسط ЭМИ
|