برگشتم

و تو در امتداد نقطه چین تنهایی

همراهم خواهی بود ...

برگشتم

اما می خواهم

فرهنگ لغاتم را اصلاح کنم

دلتنگی ها را خط بزنم

همه چیز ... همه چیز را تغییر دهم

و به هیچ چیز ... مطلقاْ هیچ چیز برسم ...

یک فرهنگ نامه ی خالی دارم

که می خواهم دوباره پُر کنم

دوباره آنقدر نقطه چین بگذارم

تا دستی پای نقطه بازیم باشد ...

 

پ.ن :

اما قول نمی دهم

که

تو

در نوشته هایم نباشی ...

تو

پاک نشدی

به تو که رسیدم

لاک غلط گیرم تمام شد ...

شاید تو قشنگ ترین اشتباهم بودی ...

 

پ.ن:

بیا

تا من

با نوازش بال پروانه های سپید بیدارت کنم

بیا تا من

بوسه هایم را

به قاصدک ها بسپارم

و پشت سرشان دعا بخوانم ُ

فوت کنم

بیا

تا پروانه ها نمرده اند ...

بیا

تا قاصدک ها دیگر دروغ نگویند ...

بیا

تا با هم

سیب های قرمز آرزو را بچینیم

بیا

تا درخت جادو خشک نشده ...

بیا

تا من

همچنان من بمانم ُ

تو

مقدس ...