×
دستهایم دیگر فقط بوی سیگار می دهند ...
رد ِ دستهایت را
گم کرده ام .
مُرده ام ...
قلبم دیگر تکرار بودنت را ضرب نمی گیرد ...
خاطره هایمان در عکسها
مه گرفته اند .
مُرده ام ...
لبهایم سرد و تشنه اند ...
یخ بسته اند ...
خیسی لبهای نبودنت
به شادباش ِ مرگم آمده اند .
مُرده ام ...
چشمهایم حالا ٬ چشمه های تباهی اند ...
حریر لطیف ِ چشمهایت را به دستِ خدا سپرده ام ...
تا کفنم باشد .
مُرده ام ...
سایه ام تا بی نهایت کِش آمده است ...
نور دور است ...
دور ...
مُرده ام ...
این را تَرَکِ آینه به من می گوید ...
از روزی که
سُر خوردی ...
لغزیدی ...
افتادی ...
مُردم .