×
مادرم
بر من ببخش
که گرمی دستانت
اعتبار بودن من نبودند ...
سر بر شانه های غمگینت می گذارم
و در این شب ماه شکسته
پرواز را
آرزو می کنم ...
و زمزمه کنان
تکرار می کنم
قصه ی آمدن ها و رفتن های
غمهای دلم را ...
نگاهت
به یادم می آورد
که
صبحی در راه است
و خورشید
خواهد دمید
آن زمانی که من خودم را به خواب زده ام
و من
به رسم پیش کشی ِلحن ِمهربان ِصدایت
دیگر
به پشت سر
نگاه نخواهم کرد ...
+ نوشته شده در ساعت توسط ЭМИ
|