×
کسی در راه است ...
با نگاهی همیشه سرد !
با سلاحی همیشه گرم !
با خشابی همیشه پر !
می رسد ...با ...
سیگار برگی بر لب
دستمال سری با لبخند چه گوارا
شقیقه ای هدف برای گلوله !
...
روز بخیر چریک !!
...
و اینبار من شلیک می کنم !
خشابم کافیست ...
نگاهم نافذ ...
من شلیک می کنم !
...
و اکنون آتش سیگارم همرنگ خون توست
دستمالی بر سرم با تصویر معکوسی از چه که می خندد
من شلیک می کنم ... آری ...
کولی چریک !!
پ.ن :
ته چین گفتگوهای دیشب ٫ صبحانه ی امروزم بود ...
تلخ ...
سوخته ...
با بوی کهنگی ...
مخلوطی از اضطراب ٬ گیجی ٬ سر درگمی ...
+ نوشته شده در ساعت توسط ЭМИ
|