جاده ای رو به بهشت!
دارم توی یه جاده راه میرم.یه جاده ای که نمیدونم آخرش به کجا میرسه.اما هم من و هم اونهائی که دارن پا به پای من میان دلشون روشنه.امیدوارن جائی باشه که ارزش اینهمه سختی رو داشته باشه.
می دونی...الآن کاملا حست میکنم.داریم با هم راه میریم.گاهی تو میزنی جلو و گاهی من.
اما با این تفاوت که وقتی تو جلو جلو میری فقط میری و برات مهم نیست که من خسته ام.احساس تنهائی میکنم و حتی اینکه یه لحظه برگردی و فقط یه لبخند بهم بزنی واسم میشه یه امید دوباره واسه ادامه راه.
اما پیش میاد گاهی هم تو خسته میشی و عقب می افتی .یادت میاد همونطور بی خیال مثله خودت بزارم و برم؟!
به هر قیمتی که شده میخوام با هم باشیم.بهت امید میدم تا جائی که بتونم.حتی شده به زور بکشمت یا هلت بدم.
یا حتی یادت میاد اون وقتی که خسته بودی و گفتی تو برو من دیگه بریدم!آخرش هیچی نداره!خودم زورم بهت نمیرسید.خیلی ها رو واسطه کردم که فقط بیای.....بیا!
میدونم به یه جائی میرسیم که حتماخوشت میاد.آخه میدونی اینو خدا بهم گفته.گفت تو بیا...با عشق بیا...میرسی به جائی که بهش میگن بهشت!
حالا من دارم با عشق میرم و البته توی افکارم با تنها عشقم!با تو!قول بده که بیای.
اطرافت رو نگاه کن.ببین بعضی ها چه زود بریدن.رفتن کنار جاده نشستن.بعضی ها با حسرت به منو تو نگاه میکنن.واسه بعضی ها کنار جاده بودن هم زیاده!بهشون نگاه نکن.به حرفاشون گوش نکن.نمیخوام تورو ازم بگیرن.
ببین اونقدر دوست دارم که حاضرم تو این سفر کولت کنم!روی شونه هام ببرمت! باور کن!اونقدر واسم عزیزی که بهترین جاها میبرمت.
میخوام با عشق با عشقمون بریم بهشت!تو هم بیا کاریت نباشه دل بده به جاده میخوام ببرمت بهشت!