من اگر نباشم

قصه ی چشمهای تو نیمه تمام می ماند  .

من اگر نباشم

اشکی هم نیست ٬

حتی دستی هم ٬

که سُـــر بخورد روی گونه ای .

من اگر نباشم

خـــدا هم نیست ...

و حتی آن ماهی ٬

که به شوق صیدش

نمی ترسیدی از هزار توی ِ رودخانه ی دلم .

اما می رسد آن روز ...

بگو تمام کودکان شهر ٬

حبابهای رنگی بسازند ٬ 

با آرزوهای من ٬ 

و فوت کنند سمت ِ دریا ...

می رسد آن روز ...