|
مادرم بر من ببخش که گرمی دستانت اعتبار بودن من نبودند ... سر بر شانه های غمگینت می گذارم و در این شب ماه شکسته پرواز را آرزو می کنم ... و زمزمه کنان تکرار می کنم قصه ی آمدن ها و رفتن های غمهای دلم را ... نگاهت به یادم می آورد که صبحی در راه است و خورشید خواهد دمید آن زمانی که من خودم را به خواب زده ام و من به رسم پیش کشی ِلحن ِمهربان ِصدایت دیگر به پشت سر نگاه نخواهم کرد ... + ЭМИ |
|