|
کسی در راه است ... با نگاهی همیشه سرد ! با سلاحی همیشه گرم ! با خشابی همیشه پر ! می رسد ...با ... سیگار برگی بر لب دستمال سری با لبخند چه گوارا شقیقه ای هدف برای گلوله ! ... روز بخیر چریک !! ... و اینبار من شلیک می کنم ! خشابم کافیست ... نگاهم نافذ ... من شلیک می کنم ! ... و اکنون آتش سیگارم همرنگ خون توست دستمالی بر سرم با تصویر معکوسی از چه که می خندد من شلیک می کنم ... آری ... کولی چریک !! پ.ن : ته چین گفتگوهای دیشب ٫ صبحانه ی امروزم بود ... تلخ ... سوخته ... با بوی کهنگی ... مخلوطی از اضطراب ٬ گیجی ٬ سر درگمی ... + ЭМИ |
|