|
از سفر بازآمدم بی اشتیاق رسیدن سایه ی لرزان چو بید اشکهایم همه دلشوره باران شده در چشمهایم ... برگ های خط خورده ی تقویم عروسک خاکیم با یک دست با فریادی خشکیده از اعتراض خیره به انتهای جاده پنهان در پشت پرده های مه ... کاغذ ... کاغذ ... کاغذ دست نوشته های من ِ بی تو دست نوشته های تو التماس بی پاسخ بوسه ات بر ساقه ی خشکیده ی رُز سرخ یخ بسته است ... گفتی :بطری خالی شامپانی تبخیر ِ الکل ِ ودکا در فضا و اینک قوطی کبریت فندک روشنایی اندک آتش سرفه های خشک سیگار دود ... دود ... دود ... دود است دود ... ... پاکت خالی سیگار حس لطیف سر انگشتانت ته سیگار حس مرطوب لبهایت و آه ... دستهایت ... دستهایت ... دستهایت ! ... حلقه ... حلقه ... برآمده از حلقم ! آبی خاکستری دود ... دود ... حلقه های دود ... خاکستری ... ... آشفته ام ... خراب ... سردرگمم ... سراب ... ... فنجان یادمان نجوای گاه به گاه لیوان سرکشیده فروبر بغض و اشک و کینه یادمان تو و من ! صدای قلبت عشق و شرم ... عطر تنت ! لبخندت ... لبخندت ... و اینک حلقه ... حلقه ... رژه ی خاطرات تیر باران شده سکوت ... سکوت ... سکوت ! و گرمی دستهایی که دیگر نیست ! + ЭМИ |
|