این روز رو دوست دارم.
یه روز عادی واسه تویی که نوشته هامو میخونی.یه روز عادی واسه همه شاید ...اما من این روز رو دوست دارم...شاید چون حس میکنم مال منه...مال من...
یه روز عادی توی مرداد...آره منم امرتات...
منم فرزند مرداد...
عجیبه که همیشه دلم میخواد این روز رو یه جورائی استثنایی بگذرونم.همیشه همه چیزائی که دوستشون دارم دوست دارم با همه فرق داشته باشن...البته ممکنه این تفاوت فقط تو ذهن من باشه...یه حس غریبه...میخوام کارهائی که هیچ وقت انجامشون نمیدم یا جاهائی که هیچ وقت نمیرم تو این روز انجام بدم و برم...اما تنها...من شاید جزو معدود آدمائی باشم که این روز رو تنها میگذرونن.
گاهی از خوشحالی میخندم و گاهی از غصه گریه ام میگیره...آره...من حتی توی این روز هم گریه میکنم...
خوبه که این یه روز رو خودم تصمیم میگیرم چطور بگذره...من آزادم...
آخه بقیه روزهام همش دارن از هم تقلید میکنن...اگه همینطور پیش بره من توی این دنیا خوابم میبره...این روز میتونه پلکهامو باز کنه...حس میکنم هنوز هستم...منو بیدار میکنه...آره من باز هم هستم...
این روز هم میگذره با پرسه زدن های بی هدف...با دیدن صحنه هایی گاه به گاه فکاهی از زندگی تجاری...این روز هم میگذره...
توی این روز بیشتر به نبودنم فکر میکنم...بعد از مرگ من چه اتفاقی می افته؟آب از آب تکون میخوره؟دنیای بدون من چقدر با دنیای با من فرق داره؟دنیای بدون من چه شکلیه؟یعنی میشه آدم بمیره و بعد از مرگش یه سوراخ گنده وسط دنیا خالی بشه که هیچ کس نتونه پرش کنه؟خیلیها رفته اند و این سوراخهای خالی و گنده رو توی دنیا جا گذاشته اند و کسی هنوز هم نتونسته جای خالی اونها رو پر کنه...پس ممکنه...ولی من...هنوز هستم.
گاهی احساس میکنم هیچ کاری از دستم بر نمیاد...این موقعهاست که دلم میخواد یه جورایی خودم رو عوض کنم...گاهی احساس میکنم توی این دنیای به این بزرگی فقط یه بیننده هستم...بیننده ای که وقتی از دیدن بعضی تصاویر خسته شد کانال رو عوض میکنه...ولی باز دلش شور می افته که آخر ماجرا چی میشه و بر میگرده به عقب...لابه لای همین رفت و برگشتهاست که دلم میخواد خودم باشم...یعنی کسی نباشم که مجبوره فقط نگاه کنه یا تقلا کنه برای هیچ...
حس بدی است...من یه عالم حرف دارم برای گفتن...من خیلی وقتها برای مسائل خودم هم فقط یه بیننده هستم...فقط نگاه میکنم و تسلیم میشم...
چه خوب بود این جور وقتها دکمه ی خاموش رو پیدا میکردم...
کی این دکمه رو فشار میدن...نمیدونم...
من حداقل توی این روز بازیگرم... بیننده نیستم...من هستم...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()